ناظم الاسلام كرمانى

408

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

هر مقصود مقدسى در ضمن مقاصد و اغراض باطله حاصل آمد قدرى حالم بجا آمده شروع كردم به گفتن يا اللّه به حدى صدايم بلند شد كه سينه‌ام گرفت و در ضمن دعا ميكردم خدايا مردم را از شر اين آقازاده‌ها آسوده بفرما گويا دعايم مستجاب نشد چه بعض از آنها را امروز مىبينم بر عرض و ناموس مردم مسلط شده‌اند و در اين شش سال مقدمات رياست خود را به عمل ميآورده‌اند . بارى دانشمندان و وطن‌دوستان امشب را در شهر پراكنده و در مجامع مخفى مشغول كار ميباشند ميرزا عباسقلى خان قزوينى كه مدير انجمن مخفى آدميت بود شنيد سربازها را عوض نموده‌اند و آنها را امر نموده‌اند بقتل و غارت لذا در ساعت سه از شب گذشته خود را رسانيد در قراولخانهء پاى قاپوق كه صاحبمنصبها در آنجا جمع بودند و بر آنها وارد شده تا ساعت پنج از شب گذشته مشغول نصيحت و اندرز آنها بود و گفت فوج شقاقى اگر نسب خود و تاريخ زمان گذشته را نميداند من ميدانم صدماتى كه از طايفهء قاجاريه برؤساى اين طايفه رسيد باحدى نرسيده است وانگهى بكدام مواجب و كدام جيره خود را طرف با ملت خود ميكنيد آيا ميدانيد طرف شما كيست آيا ميدانيد طرف علماء و سادات و ذريهء فاطمه و اولاد امام حسين ميباشند اگر يكنفر سيد بتير شما كشته شود تا ابد فوج شقاقى مورد لعن و سالها روضه‌خوانها در بالاى منبر شما را همدوش بنى اميّه به زبان ميآورند فوج قزوين كه شليك كردند و سيد عبد الحميد را كشتند امروز مورد لعن و نفرين و تنفر عمومى واقع شده‌اند بالاخره مدير آدميت در امشب تا پنج ساعت از شب گذشته در قراولخانهء ميدان پاى قاپوق ماند و از صاحب‌منصبان فوج شقاقى قول و عهد گرفت كه شليك بمردم نكنند و اگر حكم دولت بر شليك شد مخالفت كنند هريك از صاحبمنصبان و رؤساء فوج كه آنجا حاضر بودند قول داده و برطبق عهد خود قسم ياد كرده از آنجا بيرون شد ديگران مانند مدير آدميت در بين سرباز و توپچى افتاده از آنها قول و عهد گرفتند به اين جهت مردم در اين دو روز دسته بسته در بازار و خيابان و سبزه ميدان تا نزديك ارك دولتى رفته احدى متعرض آنان نگرديد . روز جمعهء بيستم جمادى الاولى 1324 هجرى - دراين روز تمام بازارها بسته است و بر عدهء سربازها افزوده گرديد مردم نعش سيد عبد الحميد را در مسجد امانت گذارده مجلس ترحيم و ختم را منعقد نموده و لباس مظلوميت و عزا را پوشيده . عين الدوله هم امروز سربازها را كه محافظت شهر با آنها بود عوض و تبديل نمود فوج ديروزى را در كوچه‌هاى دور از مسجد و اطراف مسجد را فوجى ديگر گذارد طلاب و سادات پيراهن و عمامهء خون‌آلود سيد عبد الحميد را بالاى چوبى علم نموده مردم هم اطراف آنها را گرفته بسر و سينه ميزنند آقا سيد ذبيح اللّه روضه‌خوان كه از سادات بافضل مىباشد در جلو سادات اين مصرع را به حالت حزن و عزا ميخواند ( يا حضرت صاحب زمان الامان ) طلاب و سادات هم همين مصرع را جواب ميگفتند ساير كسبه هم در زير علمى ديگر كه از عمامهء سيد مقتول حاضر كرده بودند به اين مصرع متكلم بودند ( يا محمد امّتت از دست رفت ) اطفال كوچك از سيد و غير سيد ازدحام نموده همگى بسر و سينه ميزدند و در جلو دستهء عزاداران حركت ميكردند چون در مسجد جمعيت زياد بود و هوا گرم براى آنكه هوا متعفن و غليظ نشود و بآقايان اذيتى وارد نشود عازم شدند كه مانند روز گذشته بروند در بازار و به حال گردش در بازار سينه بزنند آقاى بهبهانى ملتفت شد و در مقام منع برآمد كه از مسجد خارج